چیزی کم است، و خیلی هم مهمه!

طی چند ماه گذشته، با هیجان خلاقیت‌های ساده‌ام در زمینه واقعیت افزوده (AR) و واقعیت مجازی (VR) رو با هرکسی که چند دقیقه وقت داشت به اشتراک گذاشتم. بیشتر اوقات، کسایی که تونستم به ستاپ تکنولوژیم بکشم، همون‌قدر هیجان‌زده می‌شدند که من بودم.
این واقعاً امیدوارکننده‌ست، چون می‌دونم دعوتم از مردم برای امتحان کردن هدست VR شاید یه کم عجیب به نظر بیاد – چیزی تو مایه‌های یه بازیگر جوون و مرتب تو یه سریال پلیسی دهه 80 که سعی داره نقش یه خلافکار خیابونی رو بازی کنه و تو کوچه پیشنهاد معامله بده! هنوز تصمیم نگرفتم رویکردم رو عوض کنم یا نه، چون هم خودم لذت می‌برم و هم انگار به هر حال جواب می‌ده.
حالا اگه من قبول دارم چیزایی که نشون می‌دم از نظر فنی خیلی ابتداییه، ولی کسایی که تستش می‌کنن بازم لذت می‌برن، چرا می‌گم AR/VR افتضاحه؟
خب، چون واقعاً همین‌طوره. و تا وقتی شرکت‌های این “واقعیت‌ها” یه چیز بزرگ رو به ما ندن، همین‌طور می‌مونه: ثبات (Consistency).
من اولین کسی‌ام که می‌گم این فناوری مثل یه بچه تازه‌به‌دنیااومده‌ست و نیاز به زمان داره تا بزرگ بشه. آره، باید بهش وقت بدیم تا بیشتر تکامل پیدا کنه، ولی موضوع این وبلاگ این نیست.
موضوع اینه: تا وقتی تو واقعیت افزوده و واقعیت مجازی ثبات نداشته باشیم، هردوشون کیفیت لازم رو ندارن – ولی الان برای سازنده‌ها این یه ضرورت نیست.

منظورم از ثبات چیه؟

یه لحظه صبر کنین.
وقتی می‌خواین ماشین جدید اجاره کنین، بخرین یا لیزینگ کنین، دنبال چی هستین؟ سانروف براتون هیجان‌انگیزه؟ شاید صندلی‌های گرم‌شونده یا چرم رو ترجیح می‌دین. یا شاید می‌خواین به محیط‌زیست کمک کنین و دنبال مصرف سوخت کم یا ماشین برقی هستین.
گوشی هوشمند جدید چی؟ منتظر مدل جدید آیفون (iPhone) هستین یا شنیدین دوربین پیکسل (Pixel) بهتره؟
برای کامپیوتر جدیدتون چی مهمه؟ کارت گرافیک خوب برای گیمینگ می‌خواین یا یه مدل سبک و قابل‌حمل برای کار تو سفر؟
برای هر چیزی که می‌خرین – آره، همه‌چیز – تصمیم‌تون رو بر اساس جزئیات یا “مزیت‌ها” می‌گیرین.
یه لحظه فکر کنین. هفته گذشته چی خریدین؟

  • یه جفت کفش جدید؟ پاشنه‌بلند برای مهمونی یا کتونی برای دویدن؟
  • یه قرص نون؟ نون سفید؟ چندغله؟ چرا یکی رو به اون یکی ترجیح دادین؟
  • قیچی، چون جفت قبلی‌تون رو موقع باز کردن بسته‌بندی یه قیچی جدید خراب کردین؟ بعدش خرید بعدی‌تون رو بر اساس بسته‌بندی انتخاب کردین یا رنگ دسته‌ها؟
    همه‌چیز تو جزئیاته. ولی به لطف ثبات، ما روی چیزای مسخره تمرکز نمی‌کنیم. شما از قبل یه چیزایی درباره چیزی که می‌خرین می‌دونین – فقط جزئیات رو برای انتخاب لازم دارین.
    از قبل می‌دونین که:
  • ماشین وسیله‌ایه برای جابه‌جایی آدما یا چیزا. موتور داره. رانندگی می‌کنه.
  • گوشی هوشمند زنگ می‌زنه، پیام می‌فرسته، اپ‌هایی مثل فیسبوک (Facebook) داره.
  • کامپیوتر محاسبه می‌کنه. وقتی اینترنت باشه ازش استفاده می‌کنه. بهتون اجازه می‌ده چیزا رو بسازین و ذخیره کنین.
  • کفش پاتون رو از زمین ناهموار محافظت می‌کنه.
  • نون قابل‌خوردنه.
  • قیچی چیزا رو می‌بره.
نه. این طوری نیست که از کفش استفاده کنید
نه. این طوری نیست که از کفش استفاده کنید

آره، کیفیت اینا ممکنه فرق کنه، ولی اصول اولیه همشون یکسانه. شما یه قیچی نمی‌خرین و انتظار کارایی گوشی هوشمند رو ازش دارین.
این ثبات تو عملکرد محصول به ما اجازه می‌ده تصمیم خرید یا انتخابمون رو بر اساس جزئیاتی که بهمون و موقعیت خاصمون جور درمیاد بگیریم.

AR و VR الان ثبات ندارن

حدسم اینه که یه عده با این ادعام مخالفت کنن، ولی گوش کنین. تو دنیای AR و VR یه کمبود بزرگ ثبات وجود داره.
اخیراً تو خرید یه دوربین Vuze بودم. این دوربین برای گرفتن عکس و ویدیوهای 360 درجه طراحی شده که مثلاً تو موقعیت‌های VR استفاده بشه. وقتی بسته‌بندی رو باز کردم خیلی هیجان‌زده بودم. صفحه اول دفترچه راهنما رو باز کردم و یه کاغذ کوچیک دیدم که هشدار می‌داد این دوربین فعلاً عکس ثابت نمی‌گیره و تا وقتی یه آپدیت تو یه زمان نامعلوم تو آینده بیاد، اینجوری می‌مونه.
با سال‌ها تجربه مصرف‌کننده بودن و دهه‌ها استفاده از کلمه “دوربین”، فرضم این بود که این دستگاه هم عکس می‌گیره هم ویدیو (خب، اینو یه نفر تو نمایشگاه SXSW هم بهم گفت).
ولی تو دنیای AR/VR، این کلمات معمولی هر معنایی که برای بازاریاب‌ها راحت باشه به خودشون می‌گیرن.
تو هدست‌های AR، ناسازگاری‌ها بیشتر هم هست.
“این یکی” وقتی دوربین گوشی هوشمندم رو روش نگه می‌دارم اطلاعات اضافی نشون می‌ده، ولی “اون یکی” بهم نشون می‌ده یه فیل تو اتاق نشیمنم چه شکلی می‌شه.
هیچ‌کدوم عملکرد همپوشانی ندارن، ولی هردوشون واقعیت افزوده حساب می‌شن.
برنامه‌های واقعیت مجازی هم همین مشکل رو دارن.
یکی بهتون اجازه می‌ده با کنترلرها بجنگین با آهنگی که تو گروه مارش کلاس هشتم ازش متنفر بودین، اون یکی نیاز داره چهار برنامه جداگانه رو (که به احتمال زیاد نمی‌شه دوباره ترکیبشون کرد) استفاده کنین تا فقط ویدیویی از 24 تا از دوربین‌های 360 درجه موجود ببینین.
دیگه ادامه نمی‌دم، فکر کنم متوجه منظورم شدین. این منو می‌بره به نکته بعدی.

داریم رقابت اشتباه رو می‌بینیم

شرکت‌ها اون‌قدر رو انجام کار متفاوت از رقباشون تمرکز کردن که دارن از کامل کردن – یا حتی گنجوندن – چیزایی که قبلاً تثبیت شده رد می‌شن.
این دلیل اصلی ناسازگاری‌های الان تو این فضاست.
علاقه فیسبوک (Facebook) اینه که نذاره مردم ویدیوهای 360 درجه رو تو یوتیوب (YouTube) ببینن. از اون طرف، علاقه گوگل (Google) اینه که با همون کار تو ویدیوهای فیسبوک تلافی کنه.
این رفتار بچه‌گانه (که اغلب بهش می‌گن اختصاصی) چیز جدیدی نیست. قبلاً هم دیدیمش – یادتون میاد وقتی اندروید (Android) و آیفون (iPhone) سر جنگ داشتن؟ لازم نیست حتی اپل مپز (Apple Maps) رو بیارم وسط، نه؟
بدون اینکه کامل بریم تو اون چاله افسرده‌کننده ولی خنده‌دار، بیایم یه لحظه فکر کنیم که نسخه اپل از اپ نقشه چطور به کل سود رسوند.
قبل از اپل مپز، گوگل مپز تقریباً هیچ رقیبی نداشت. با عرضه اپل مپز (و استفاده اجباری تو آیفون‌ها)، گوگل مجبور شد سطحش رو بالا ببره. در عوض، اپل هم همین کار رو کرد. این نوع رقابت، جایی که محصولات عملکرد مشابهی دارن ولی با مزیت‌های کوچیک متفاوتن، باعث می‌شه محصولات بهتری ساخته بشن.
ما برای AR و VR هم به همین نیاز داریم. وقتی همه شرکت‌ها از یه پایه عملکرد یکسان استفاده کنن، برای بهتر شدن تو اون پایه رقابت می‌کنن – و این به ما مصرف‌کننده‌ها محصول بهتری می‌ده.
بعدش، شرکت‌ها می‌تونن با جزئیات و مزیت‌ها خودشون رو متمایز کنن. همون‌طور که می‌دونم گوشی هوشمندم (هر مدلی باشه) بهم اجازه می‌ده اپلیکیشن‌هایی برای سفارشی‌سازی دانلود کنم، باید بتونم ستاپ پایه AR/VR رو بهتر کنم و نسخه خاصی رو بر اساس ویژگی‌های دلخواهم بخرم.

Marvel Studios
Marvel Studios

الان هیچ‌کس نمی‌دونه چی باید انتظار داشته باشه

برای همین هرکس ایده خودش رو دنبال می‌کنه.
اینو بارها دیدم وقتی با ترفند عجیبم “قربانی‌های” VR رو به تجربه‌ام می‌کشم. خیلی کم پیش اومده که قبلاً همچین چیزی رو امتحان کرده باشن، پس مثل یه صفحه سفیدن. حالا، یه تصور ذهنی از چیزی که باید انتظار داشته باشن پیدا کردن – که بر اساس چیزیه که من بهشون نشون دادم و اونم بر اساس کارکرد خیلی پایه یه برند خاصه.
“قربانی‌های” دیگه قبلاً تو دنیای واقعیت مجازی چیزی امتحان کردن. اینا سخت‌تر راضی می‌شن رو صندلی چرخانم بشینن. اونا دیگه تو تصورات قبلیشون از چیزی که قراره ببینن قفل شدن – که تقریباً همیشه بر اساس تجربه‌ایه که یه گیمر جوون بیش‌ازحد مشتاق بهشون نشون داده – و خیلی مشتاق نیستن دوباره امتحان کنن.
شاید وقتی یه ثبات عملکردی داشته باشیم، این بیننده‌ها با اطلاعات بیشتر انتخاب کنن.
یکی ممکنه از ویدیوی رولرکوستر یا نسخه AR یه تری‌سراتوپس که تو خیابون بزرگ حمله می‌کنه دوری کنه، ولی بخواد ببینه چطور پیشنهاد می‌دم دیوارهای دفترم رو رنگ کنم. برای اینکه این دنیای قشنگ پیشرفت کنه، به یه دانش پایه بهتر – با اطمینان از ثبات – نیاز دارن.

VRS
VRS

داریم به سمت بزرگی می‌ریم

با اینکه ممکنه به نظر بیاد دارم رو شرکت‌های AR و VR غر می‌زنم و با جرأت گفتم که “دارن اشتباه می‌کنن”، باور ندارم راه دیگه‌ای بتونیم بریم.
AR و VR مثل همه فناوری‌های دیگه قبلشون تکامل پیدا می‌کنن. کامپیوترهای امروز ما هیچ شباهتی به اونایی که تو دهه 80 عرضه شدن ندارن، و گوشی‌های هوشمندمون فقط تو یه دهه راه درازی اومدن.
فرق امروز اینه که مصرف‌کننده‌ها پایگاه آزمایشی بزرگ‌تری شدن. ما کالاها رو می‌خریم، بازخورد می‌دیم – از طریق نظرسنجی‌های آنلاین یا نقدها – و شرکت‌ها محصولات رو اصلاح می‌کنن. این روش اولش نقص‌های بیشتری تو محصولات نشون می‌ده، ولی ما زودتر از سناریوهای دیگه محصولات رو می‌بینیم.
بالاخره یه استاندارد نانوشته به وجود میاد – چیزی که مشخص کنه وقتی AR یا VR می‌خریم چی انتظار داریم. همون‌طور که از ماشین یا کفش کارکردهای پایه انتظار داریم، از دستگاه‌های جدید واقعیت‌مون هم همین رو می‌خوایم.
وقتی به اون نقطه برسیم، وقتی تصمیم خریدمون رو بر اساس جزئیات بگیریم نه اینکه آیا دوربین واقعاً عکس می‌گیره یا نه، می‌فهمیم که به عظمت AR و VR پرتاب شدیم.

منبع: iotforall

اشتراک‌ها:
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *